بازی های کودکانه
مطالب اشعار قصه ها وبازی های کودکانه
![]() حسین بهزاد استاد مشهور وبزرگ مینیاتور معاصردر سال 1273در تهران متولد شد. پدرش میرزا فضل الله اصفهانی نقاش و قلمدان ساز بود. وی هفت ساله بود که پدرش او را به شاگردی ملا علی قلم ساز در مجمع الضایع درآورد.پس از چندی پدرش و استادش بر اثر بیماری وبا در گذشتند.فقر اقتصادی و فشارهای ناپدری عواملی شدند که بهزاد دوران کودکی و نوجوانی سختی را پشت سر گذارد. او پس از مرگ استادش همانجا نزد میرزا حسن پیکر نگار که شاگرد بزرگتر ملاعلی بود باقی ماند. ودوازده سال به عنوان شاگرد برای وی کار کرد.وی در فرا گیری مینیاتور استعداد و علاقه زیادی از خود نشان می داد.پیشرفت بهزاد در حدی بود که اکثر کارهای سفارش شده به کارگاه میرزا حسن را ساخته و پرداخته میکرد. .درهجده سالگی کارگاه مستقلی در کاروانسرای حاج رحیم خان در کنار سبزه میدان باز کرد.حسین بهزاد در کپی کردن مینیاتورهای قدیم (مینیاتورهای مکتب صفوی ،آثار کمال الدین بهزاد ورضاعباسی ) توانایی بسیار داشت.آنچنان دقتی در کپی کردن این آثار از خود نشان می داد که تشخیص آنها از کار قدیمی دشوار بود.بسیاری از این آثار توسط مستشرقین و موزه ها خریداری شده و در کلکسیون ها نگهداری می شود. او در سال 1314زمانی که آقای علی اصغر حکمت ویر فرهنگ بود ، به فرانسه رفت ودرپاریس به مطالعه هنر غرب پرداخت. بهزاد صبح ها در کارگاه کوچک خودروی مینیاتور های ژاپن،چین و ایران به تهیه مینیاتور می پرداخت و عصر ها ی خود را به مطالعه آثار نقاشان بزرگ در موزه «لوور» می گذراند.هدف او از این کار شبانه روزی ایجاد سبکی جدید در مینیاتور ایران بود که نه تقلیدی از پیشینیان باشد و نه خارج از اصول اصلی مینیاتور. او در این باره چنین می گوید: «مطالعه من در سبک های مختلف نقاشی ایرانی و خارجی بدین منظور بود که سبکی بوجود بیاورم که ایرانی باشد و ضمناً باهنر امروز تطبیق کند.شیوه نقاشی مینیاتور که به صورت تقلید غلط و ناپسندی درآمده بود،رفته رفته از بین میرفت،من کوشش داشتم سبکی بوجود آورم تا این هنر ملی از بین نرود». وی پس از سیزده ماه به ایران باز گشت و نتیجه مطالعات خود را بر روی آثارش به ایرانیان عرضه داشت.آثار دوران جدید هنری او بارها در نمایشگاه های هنری جهان به نمایش گذاشته شدو در همه جا مورد توجه و تحسین قرار گرفت. بهزاد بسیاری از ریزه کاری های بی مورد مینیاتور را دور ریخت . در نقاشی های او حالات و روحیات اشخاص به خوبی مشخص است.او سایه را وارد مینیاتور کردو در رنگ آمیزی ابتکار عمل به خرج داد.او توانست مینیاتور را که پس از دوران صفویه تکراری شده بود ودر دوران قاجار تحت تاثیر نقاشی های غربی و روسی قرار گرفته بود به مسیر اصلی خود بر گرداند و شاهکار های بزرگ بیافریند. در سال 1333 به مناسبت جشن هزار ساله بوعلی سینا نمایشگاهی از آثار او در موزه ایران باستان برگذار شد که نظر همگان را به خود لب کرد.سال بعد دولت فرانسه از استاد دعوت کرد تا آثار خود رادر پاریس به نمایش گذارد . این نمایشگاه توسط سفیر کبیر ایران و وزیر فرهنگ فرانسه در موزه هنرهای جدید تشکیل شد.بعد از آن نمایشگاه هایی نیز به دعوت کشورهای چکسلواکی، لهستان وامریکا در این کشور بر گذار شد. دریافت دیپلم المپیک برای تشکیل نمایشگاه نقاشی المپیک، نشان درجه اول مسابقه نقاشی بین المللی که در شهر مواپولی با شرکت شصت کشور برگذار شد ودر تهیه کارت کیریسمس برنده اول اعلام شد.نشان بوعلی از طرف موزه ایران باستان ،دونشان درجه اول از طرف وزارت فرهنگ و نشان درجه اول از طرف هنرهای زیبای کشور از جمله افتخارات این استاد بزرگ مینیاتور است. بهزاد با وجود تمام سختی ها ، مشکلات و صدماتی که در طول زندگی بر وی وارد میشد همواره ایستادگی کرد و به راه خود ادامه داد.تا جایی که «ژان کوکتو» نویسنده و هنرمند معروف فرانسوی درباره ی وی چنین میگوید:«بهزاد پیغمبر افسونگریست از مشرق زمین داستان سرا.اگر همیشه مشرق زمین به قصه های هزار و یک شب ،کاخ های طلایی وکنیزکان زیبایش برای ما داستان میگفته این بار، مردی با موهای سفید وچشمان با نفوذ با خط ها و رنگهایش اشکالی افسون کننده در مقابل چشمان ما گسترده است. بدون شک در مینیاتور قرن ما،یک استاد از جهت قدرت طرح و رنگ آمیزی وجود دارد که او حسین بهزاد هنرمند ایرانی است». برخی از نمایشگاه های داخلی و خارجی که آثار استاد بهزاد در آن به نمایش گذاشته شده بود به شرح زیر است:1-موزه های هنر مدرن پاریس2-در هنرهای زیبای کشور3-درقصر شاپورغلام رضا4-در انجمن ایران وامریکا5-در چکسلواکی 6-در ورشو7-درانجمن ایران وآلمان 8-درهندوستان9-درآبادان10-درژاپن 11-درواشنگتن12-درباشگاه مهرگان13-درنیویورک14- در نمایشگاه بین المللی بروکسل15-درآبادان16- در دانشگاه تهران . از حسین بهزاد تابلوهای بسیار ارزنده ونفیسی به جای مانده است که برخی از آنها عبارتند از: صفی الدین ارموی- ایوان مداین- فردوسی و قهرمانان شاهنامه- ابن سینا بر بالین بیمار عشق(در دو تابلوی مختلف)- صاحبان طلای سیاه- حافظ شیراز- نیمه شب حافظ – شب قدر حافظ- اندیشه کیم ابو علی سینا – پند خیام در(در دو تابلوی مختلف)-دختر رز(درسه تابلوی مختلف)- خیال- دو دلداده- موسی وشبان- خواب خوش- بهرام و گل اندام- نگاه- بهار وجوانی- آفرینش از نظر خیام- ناز- قیام کاوه آهنگر- اسرار ازل- عصیان- خسرو پرویز- بهشت و دوزخ- طنازی وخیام- قحطی- کشتن رستم دیو سپید را- صورت شمس تبریزی- مولانا جلال الدین رومی- ابریق مرا شکستی- فتح بابل- در جست وجوی انسان (تابلوی نیمه تمام) |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 17:7 توسط نرگس نفر |
مجموعه آموزش های گام به گام نقاشی تصاویر کارتونی
آموزش گام به گام نقاشی شخصیت های کارتونی
آموزش گام به گام نقاشی حیوانات
آموزش گام به گام حیوانات اهلی
آموزش گام به گام حیوانات دریایی
آموزش گام به گام نقاشی پرنده گان
آموزش گام به گام نقاشی حشرات
آموزش گام به گام نقاشی میوه ها
آموزش گام به گام نقاشی غذاها
آموزش گام به گام نقاشی شکلات و بستنی و تنقلات
آموزش گام به گام نقاشی طبیعت
آموزش گام به گام نقاشی لوازم ورزشی
آموزش گام به گام خانواده و اشخاص
آموزش گام به گام نقاشی مناظر و طبیعت

آموزش گام به گام نقاشی لوازم پوشیدنی
آموزش گام به گام نقاشی های مختلف
|
| گزارش تصویری / نقاشی های کودکانه ننه صنوبر | |
| ننه صنوبر مهدور 76 ساله مدتی است که با کشیدن نقاشی های کودکانه ی خود در محله یافت آباد و امام زاده حسن (ع) تهران به امرار معاش می پردازد . | |
عکس/ عبدالله حیدری |
|
شهر قدس برای اولین بار در پنج هزار سال پیش از میلاد به دست کنعانیها تاسیس و به همین نام نامگذاری شد. این شهر در طول تاریخ بیش از 18 بار تجدید بنا شده است.

قبة الصخرة












یکی از گلدستههای مسجدالاقصی

گلدسته دروازه الاسباط مسجدالاقصی

گلدسته دروازه السلسه مسجدالاقصی


مصلی المروانی در مسجدالاقصی

باب العامود، یکی از دروازههای مسجدالاقصی

منبر صلاحالدین در مسجد الاقصی

قبه موسی(ع) در مسجد الاقصی
مجموعه ای از بهترین تصاویر گرفته شده از اعماق دریا ها و اقیانوس ها در سال ۲۰۱۰

عکس اعماق اقیانوس ها – عکس ماهی ها – عکس جانواران زیر آب – عکس کوسه ها





عکس لاکپشت زیر دریا













بزرگترین مار دنیا




بزرگترین مار دنیا



عکس ماری بزرگ


عکسهایی از تولد یک اسب

عکسهایی از تولد یک اسب

عکسهایی از تولد یک اسب
|
خوشگل تربن سگ های دنیا |
|
عکس ها در حال لود شدن میباشند... شکیبا باشید!
|
عکس های جالب و دیدنی از گربه ها





عکس های جالب و دیدنی از گربه ها



عکس های جالب و دیدنی از گربه ها









ابتدا مانند همیشه از خطوط و اشکال فرضی برای طراحی آسان تر استفاده می کنیم.
شروع به کشیدن سر ببرمان می کنیم.



حالا نوبت کشیدن بدن ببر است.




عكسهاي جالب ورزشي سري دوم |
|
بلندترین نقاط در هر قاره
بلنترین نقاط جهان (و آسیا)
اورست، نپال-چین 8850 متر
بلندترین کوه در آفریقا
کلیمانجارو، تانزانیا 5895 متر
بلندترین کوه قطب جنوب
وینسون ماسیف 4897
بلندترین کوه در استرالیا
کاسکیوسکو، 2228
بلندترین کوه در اروپا
البرن، روسیه 5642
بلندترین کوه در اروپای غربی
مون بلان، فرانسه – ایتالیا 4807 متر
بلندترین کوه در اقیانوسیه
پانک جایا، گینه نو 5040 متر
بلندترین کوه در آمریکای شمالی
مک کینلی، آلاسکا 6194 متر
بلندترین کوه میان 48 ایالت آمریکا
Whitne، کالیفرنیا 4418 متر
بلنترین کوه در آمریکای جنوبی
آکونکاگو، آرژانتین 6960 متر
پست ترین مکانها پاییین تر از سطح دریا در هر قاره
پست ترین نقاط جهان و (آسیا)
بحرالمیت، اردن : 4175متر پایین تر از سطح دریا
پست ترین نقطه در افریقا
دریاچه آسال، جیبوتی: 156 متر پایین تر از سطح دریا
پست ترین نقطه در استرالیا
دریاچه ای یر: 12 متر پایین تر از سطح دریا
پست ترین نقطه در اروپا - آسیا
سواحل دریای خزر: روسیه – ایران-ترکمنستان-آذربایجان 28 متر پایین تر از سطح دریا
پست ترین نقطه در اروپای غربی
Lemmefjord دانمارک 7 متر پایین تر از سطح دریا
پست ترین نقطه در امریکای شمالی
دره مرگ، کالیفرنیا 86 متر پایین تر از سطح دریا
پست ترین نقطه در امریکای جنوبی
بلانکا، آرژانتین 42 متر پایین تر از سطح دریا
عمیق ترین نقاط در هر اقیانوس
عمیق ترین نقاط در جهان (و اقیانوس آرام)
گودال چنلنجر، گودال ماریانا غرب اقیانوس آرام، 10.924 متر
عمیق ترین نقطه در اقیانوس اطلس
گودال پورتوریکو 8648 متر
عمیق ترین نقطه در اقیانوس منجمد شمالی
حوزه اوراسیا 5450 متر
عمیق ترین نقطه در اقیانوس هند
گودال جاوه 7125 متر
عمیق ترین نقطه در اقیانوس منجمد جنوبی
گودال ساندویچ: 7235 متر
محمد طاهر امامی
١٣٠٨ هـ . ش – آباده شیراز
فرزند احمد (سرپرست کارگاه منبت صنایع مستظرفه ١٣١٢)
درجهء یک هنری در زمینهء معرق، منبت و مشبک (١٣۶٧)

استاد محمد طاهر امامی
زندگینامه: محمد طاهر فرزند هفتم احمد امامی (۵ پسر و ٣ دختر – پسر چهارم) در آباده شیراز دیده به جهان گشود، وی که از ٩ سالگی در کارگاه پدر رفت و آمد داشت در درون خود تحولی دید و شگفتا که در همان سال ها دریافت به این هنر عشق میورزید، پس تحت حمایت پدر، برادران (علی و خلیل) به رموز این هنر(معرق و منبت) آشنا شد و به برکت همجواری اساتیدی چون شهمیرزادی و زابلی نیز شکوفایی هنر در او دو چندان گشت تا اینکه در سال ١٣٢۴کارمند رسمی اداره هنرهای ملی شد، در سال ١٣٣٨کارگاه کوچکی در نزدیکی محل زندگی و اداره خود برپا کرد در این کارگاه علاوه بر تعلیم، آثار بدیعی را نیز خلق کردند که بعنوان مثال رحل قرآن (مشبک)، جعبه های قاشق چنگال (معرق)، تابلوهای دیوار کوب (معرق)، میزهای عسلی و پذیرائی و سفارشاتی برای منازل شخصی مانند بوفه و سرویس پذیرائی، نهار خوری (معرق و منبت) و… از این دست هستند.
آثار: استاد در سال ١٣۵٣ از اداره هنرهای ملی بازنشسته شدند، در ذیل به نمونه آثاری ساختند و یا در ساخت آن شرکت داشتند اشاره میشود:
١) تابلوی برجسته معرق و منبت سیمرغ آشیانه ١٣۴١ – این تابلو تحول نوینی را در هنر معرق بوجود آورد این تابلو اولین معرق سه بعدی و تلفیقی از هنر مجسمه ساز ی با منبت و معرق می باشد(مکان: موزه هنرهای ملی)
٢) مبلمان استیل منبت و معرق (کارگروهی برای مجلس)(برندهء جایزه نمایشگاه لندن)
٣) میز معرق ٢۴ نفره ( کارگروهی، برندهء مدال طلا در نمایشگاه بروکسل)
۴) منبر معرق، منبت، گره چینی و معرق دوار و خط به سفارش مسجد هامبورگ آلمان ١٣۴٧ (مکان: موزه هنرهای ملی – کار گروهی، معرق گنبد و خطوط کار استاد طاهر امامی)
۵) تابلوی گل و مرغ معرق و منبت برجسته – ١٣۵٣
۶ ) پاروان معرق با عاج و صدف و استخوان – ١٣۴۴ – مجموعه کاخ های سعدآباد
٧) میز معرق از عاج و صدف و چوبهای زینتی – ١٣٣۴ – سفارت ایران در لندن
٨) میز معرق منبت کنفرانس ٢۴ نفره طرح عیسی بهادری – سفارت لندن – ١٣٧۴
٩) صندلی هخامنشی معرق و منبت – ١٣۴۶ – با همکاری استاد پرویز زابلی (مکان:موزه هنرهای ملی)
١٠) به انضمام سفارش هائی که متاسفانه اطلاعاتی از زمان ساخت و مکان آن ها در دست نمی باشد، مانند:
ستون معرق در منزل شخصی (شمیران)
تابلو و مبلمان منزل شخصی رحیمی نژاد(تهران)
سرویس مبلمان، پذیرائی، نهار خوری و بوفه، منزل شخصی فیروزی(تهران)
سرویس کامل پذیرائی، نهار خوری و بوفه، منزل شخصی ضرغامی(کانادا)
تابلوی پیر چنگ زن منزل شخصی لاله(تهران)
سرویس معرق قهوه خوری چهار نفره منزل شخصی آزمایش(نامعلوم)
کوزه تمام معرق(نامعلوم)
و تابلوی شام آخر مسیح – به سرقت رفته از منزل استاد (نامعلوم)
و…
آخرین افتخار استاد، اجرای معرق بیش از یکصد اسماء متبرکه در زمینه خاتم بروی عرق چین حضرت رضا(ع) می باشد ( با همکاری فرزندان و نظارت ایشان) به سفارش آستان قدس رضوی ١٣٧۶.
تدریس: متاسفانه ایشان در سال ١٣۵١ بر اثر سانحه تصادف نیمی از بدنشان فلج شد و دیگر نتوانستند با دستان خود اثری خلق کنند، اما این حادثه در ارادهء آهنین استاد کار ساز نبود چرا که ایشان به تدریس و آموزش روی آرودند و به پرورش هنرمندانی در این زمینه پرداختند از این دوره میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
· تدریس خصوصی در کارگاه خانگی – سالهای ١٣۶٠ الی ١٣٨٣ – خیابان تهران نو تهران
· تدریس در مجتمع دانشگاه هنر ١٣۶٩ تهران
· تدریس و مدیریت هنرسرای سنتی طاهر امامی – ١٣۶٨ – خیابان خردمند تهران
· تدریس و مدیریت آموزشگاه هنرهای زیبا – ١٣۶۵ – خیابان ابن سینا تهران
تحقیقات: استاد در این مدت نیز به تحقیق و مطالعه به روی چوبها و عناصر دیگر در این هنر می پرداخت، امروزه استفادهء بیش از ٧٠ نوع چوب و فلزات و حتی جواهر و سنگ ها در معرق مدیون زحمات چندین ساله استاد می باشد، به انضمام شناسائی ١٢٠ رنگ در گردو که به اعجاز درخت گردو معروف می باشد، علاوه بر آن زمینه رنگ مشکی، قهوه ای، ابر و باد و رنگ های دیگر در معرق ابتکار این هنرمند خوش ذوق می باشد.
نمایشگاه ها: استاد در نمایشگاه های بسیاری در داخل و خارج از کشور به صورت مستقیم حضور و یا حتی آثارشان شرکت داشتند، از این دست میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
· نمایشگاه مونترال ١٩٨۵م میز کنفرانس ٢۴ نفره طرح استاد بهادری – کار گروهی هنرمندان فرهنگ و هنر برنده مدال طلا و اعطای دیپلم هنری
· نمایشگاه صنایع دستی لندن – ١٣٣۴ – میز چنگ اسلیمی از جنس گردو
· نمایشگاه دهه فجر لندن ١٣٧٣ – – ۵٠ اثر هنری و یک میز کنفرانس منبت و معرق ٢۴ نفره با نظارت کامل استاد طاهر امامی و یک تابلو با اجرای استاد در سال ١٣٣۵
· نمایشگاه هنر ایران دوسلدروف آلمان ١٣٧٠ – لوح تقدیر
· نمایشگاه متخصصین نگارگری چوب در کاخ موزهء سعدآباد ١٣٧۶ – لوح تقدیر
· نمایشگاه چلستون اصفهان – دانشگاه مجتمع هنر ١٣۶٩- لوح تقدیر
· نمایشگاه باغ ارم شیراز – گروهی از هنرمندان ١٣٧٠
· نمایشگاه بین المللی بروکسل ١٣٣٨ – میز ٢۴ نفره نقش اسلیمی مرحوم عیسی بهادری – کسب مدال طلا ( کار گروهی هنرمندان )
· نمایشگاه آثار جاویدان معرق ١٣٧۶ – سعدآباد ( گروه شاگردان استاد)
مرمت آثار:
استاد در تعمیر و مرمت آثار قدیمی تبحر و ظرافت خاص داشتند، ایشان افتخار مرمت اماکن متبرکه را نیز در کارنامه خود دارند:
· تعمیر و مرمت اجناس قدیمی و عتیقه در سفارت ایران در لندن – ١٣٧۴ – سرپرست گروه
· تعمیر ضریح حضرت شاهزاده حسین(ع) – قزوین – ١٣۴٠
· تعمیر ضریح حضرت رقیه و زینت(س)
· تعمیر، مرمت و روغن کاری آثار منبت، معرق و مشبک در هنرهای ملی ایران ١٣٧٢
لوح های تقدیر:
· لوح تقدیر روز بزرگداشت جهانی صنایع دستی از دانشگاه هنر ١٣٨١
· لوح تقدیر روز جهانی صنایع دستی ٢٠ خرداد – دانشکده هنرهای تجسمی و کاربردی
· لوح تقدیر از نمایشگاه هنر ایران دوسلدروف آلمان ١٣٧٠
· لوح تقدیر از نمایشگاه متخصصین نگارگری چوب در کاخ موزهء سعدآباد ١٣٧۶
· لوح تقدیر از نمایشگاه چلستون اصفهان – دانشگاه مجتمع هنر ١٣۶٩
متاسفانه از سال ١٣٨٣ به این سو، استاد به دلیل ضعف جسمانی و بستری بودن نتوانستند به نظارت، تعلیم و تدریس ادامه دهند و کارگاه خانگی ایشان نیز جمع آوری شد.
» نویسنده : بهروز امامی - فرزند استاد
- نشانی وبلاگ : taheremami.persianblog.ir
محمود فرشچیان، متولد ۴ بهمن ۱۳۰۸ در اصفهان یکی از مشهورترین نقاشان معاصر ایرانی است.
زندگینامه
پدر فرشچیان که نماینده فرش اصفهان بود با دیدن استعداد فرزندش، وی را به کارگاه نقاشی استاد حاج میرزا آقا امامی برد.
فرشچیان پس از آموزش نزد استاد امامی و بهادری و دانشآموختگی از مدرسه هنرهای زیبای اصفهان، برای گذراندن دوره هنرستان هنرهای زیبا به اروپا سفر کرد و چندین سال به مطالعهٔ آثار هنرمندان غربی در موزهها پرداخت. بنا بر گفته وی در موزههای اروپا، اول کسی بود که وارد موزه میشد با بستهای از کتاب و قلم، و در نهایت آخر از همه، خود او بود که از موزه خارج میشد.
پس از بازگشت به ایران، فرشچیان کار خود را در اداره کل هنرهای زیبای تهران آغاز کرد و به مدیریت اداره ملی و استادی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزیده شد.
محمود فرشچیان، هم اکنون در نیوجرسی آمریکا ساکن است و سفرهای دورهای و فصلی به ایران دارد.
فیلم مستندی نیز با عنوان عشقپرداز به کارگردانی محمد هادی کاویانی، با حضور استاد عزت الله انتظامی، پرویز پورحسینی و با صدای زیبا بروفه در نکوداشت او ساخته شدهاست که در آیین رونمایی کتاب پنجم استاد به نمایش در آمد. آخرین و پنجمین جلد از کتاب آثار "محمود فرشچیان" شامل تازهترین آثار این هنرمند از سوی انتشارات گویا شامل ۱۵۰ اثر نگارگری و طراحی از تازهترین آثار محمود فرشچیان در ۲۵۸ صفحه رنگی با کاغذ گلاسه در سال ۱۳۸۷ منتشر شده است. ناصر میرباقری ناشر این کتاب درباره ویژگیهای این کتاب گفتهاست که این کتاب در قطع رحلی سلطانی در ۸ رنگ، در جلدهای مختلف چرمی، گالینکور با قاب مخصوص به خود روانه بازار شده که برای اولین بار در کتابهای آثار فرشچیان از رنگ متالیک نیز استفاده شده است[۱]
برخی آثار
- «ضامن آهو»: طرحی از شمایل امام رضا
- «پنجمین روز آفرینش»: در این تابلو همهٔ مخلوقات زمینی و آسمانی به ستایش پروردگار مشغولاند.
- «عصر عاشورا»: استاد در مورد نحوه طراحی این اثر جاویدان میگوید:
-
- «سه سال پیش از انقلاب روز عاشورا مادرم مرا نصیحت کرد و گفت: به روضه گوش کن تا چند کلمه حرف حساب بشنوی. و من با ایشان گفتم: من اول در اتاقم کاری دارم بعد خواهم رفت. حال عجیبی به من دست داد. وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلوی عصر عاشورا را شروع کردم. قلم را که برداشتم تابلویی شد که الآن هست بدون هیچ تغییری».این اثر توسط استاد به موزه آستان قدس رضوی اهدا شد .
- طراحی ضریح امام رضا
- آخرین تابلوی او «کوثر» به نام خانم فاطمه زهرا (س) میباشد.
منتخبی از جوایز
- ۱۳۷۹: انضمام نام هنرمند در فهرست روشنفکران قرن بیست و یکم
- ۱۳۷۲: نشان درجه یک هنر
- ۱۳۶۴: تندیس طلایی اسکار ایتالیا
- ۱۳۶۳: نشان هنر نخل طلایی ایتالیا
- ۱۳۶۳: تندیس طلایی اروپایی هنر، ایتالیا
- ۱۳۶۲: دیپلم آکادمیک اروپا، آکادمی اروپا، ایتالیا
- ۱۳۶۱: دیپلم لیاقت دانشگاه هنر، ایتالیا
- ۱۳۶۰: مدال طلای آکادمی هنر و کار، ایتالیا
- ۱۳۵۲: جایزهٔ اول وزارت فرهنگ و هنر، ایران
- ۱۳۳۷: مدال طلای جشنوارهٔ بینالمللی هنر، بلژیک
- ۱۳۳۱: مدال طلای هنر نظامی، ایران
روشی بسیار جالب برای ضرب اعداد بزرگتر از 5 و کوچکتر از ۱۰

با سلام و احترام به شما معلم فداکار و نیز به شما دانش آموز ساعی
روش ضرب اعداد بزرگتر از ۵ و کوچکتر از ۱۰در یکدیگر
وسایل مورد نیاز در این روش:
دو عدد دست ۵ انکشتی
و دیگه هیچ
البته این روش یک شرط یا بهتر بگم یه پیش نیاز هم داره ، اونم اینه که شما جمع و تفریق و ضرب اعداد کوچکتر از ۵ رو یاد داشته باشید که خیلی هم مشکل نیست.
خوب با این امید که شما وسایل و شرط را دارا هستید میریم سر اصل مطلب:
روش کار :بهترین روش رو ما معلمها روش عملی می دونیم . پس من هم عملی می گم فقط به کمک شما هم نیاز دارم.
خوب حالا شروع می کنیم
۱- دو تا دست خودتونو بیارید جلو به صورتی که کف دستانتون نمایان باشه.
۲- حالا برای مثال ضرب دو عدد ۷ و ۸ را می خواهیم انجام بدیم . خوب اون دو دست رو اینجا لازم داریم. هر دست رو به یکی از این دو عدد اختصاص بدید . در این ضرب (ضرب ۷در۸) ، دست راست رو برای عدد ۷ و دست چپ رو برای عدد ۸ در نظر می گیریم.
۳- حالا از دست راست و عدد ۷ شروع می کنیم :کارو با یک سوال ادامه میدم
عدد ۷ چندتا از عدد ۵ بیشتره؟
درسته ۲ تا بیشتره . خوب حالا از دست راست خودتون ۲تا انگشت رو ببندید .
یک سوال دیگه: الآن چندتا انگشت باز داریم؟
درسته ۳تا انگشت
خوب دست راست خودتون رو به همون حالت نگهدارید
۴- حالا دست چپ وعدد ۸ : همون کاری رو که برای دست راست انجام دادید رو اینجا تکرار کنید
عدد ۸ چندتا از ۵ بیشتره؟
۳تا بیشتره ، خوب پس ۳تا از انگشتها رو می بندیم و الآن دو تا انگشت باز داریم
حالا نگاه به دوتا دست خودتون کنید : دست راست ۲تا انگشت بسته و ۳تا انگشت باز و دست چپ ۳تا انگشت بسته و ۲تا انگشت باز
۵- اینم آخرین مرحله : کاری رو که در این مرحله باید انجام بدید اینه که انگشتهای بسته رو با هم جمع کنید و به عنوان دهگان به خاطر بسپارید و انگشتای باز رو در هم ضرب کنید و به عنوان یکان.
خوب حالا در مثال ما انگشتهای بسته (۳تا دست راست و ۲ تا دست چپ) رو باهم جمع می کنم که می شه:۵ یعنی ۲+۳=۵ این ۵ خوشکلمون میشه دهگان
حالا ضرب انگشتها باز در همدیگر:(۳تا دست راست و ۲تا دست چپ) ۲ ضربدر ۳ می شه ۶
این ۶ رو هم به عنوان یکان بگیر
حالا داریم ۵ دهگان و ۶ یکان که اگه اونو بخونید میشه ۵۶
این ۵۶ جواب همون ضرب ۷ در ۸ است .
خیلی راحته چندبار تکرار کنید ، خودتون متوجه می شید
حالا چندتا تمرین تا ببینیم این روش درسته یا نه:
شما ضرب ۶ رو در ۸ حساب کنید.
کمکتون می کنم: ۶یکی از ۵ بیشتره پس ۱ انگشت دست راستو می بندم
۸ سه تا از ۵ بیشتره پس ۳تا از انگشتها رو می بندم
حالا ۳+۱=۴ این ۴ می شه دهگان
و ۴ ضربدر ۲ = ۸ که می شه دهگان
پس ۶ ضربدر ۸ می شه:۴۸
یه تمرین دیگه برای تکمیل:
۶ را در ۷ ضرب کنید؟
حل سوال:در دست راست که متعلق به ۶ است یک انگشت بسته داریم و ۴ انگشت باز
در دست چپ ۲دو انگشت بسته و و سه انگشت باز
حالا ۱+۲=۳
و ۴ ضربدر۳=۱۲
اینجا یک مشکل پیش اومد:دهگان شد ۳ و یکان شد ۱۲ این عدد رو چه جوری بخونم
اینجوری:۳۱۲؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه اون ۳ می شه دهگان یعنی ۳۰ و یکان ۱۲ حالا ۳۰ و ۱۲ رو با هم جمع کن میشه چند؟
۳۰+۱۲=۴۲
حالا درست شد؟
خوب در اینجا از کسانی که با طولانی کردن صحبتم ، اونها رو خسته کردم ، پوزش می طلبم . مجبور بودم به خاطر فهمیدن کامل مطلب اینطوری بگم و در ضمن از ادبیات عامیانه ام هم دلخور نشید ما اینیم دیگه .
اگر شد تا چند روز آینده یه فایل تصویری هم از این روش نیز قرار خواهم داد.
ذکر این روش در سایت ها و نشریات با ذکر نام آقای مختار نوروزیان چاپشلو بلامانع خواهدبود.
با سلام به شما دانش آموز گرامی
باز من اومدم تا با شما چند لحظه ای رو با هم باشیم
خوب این بار می خواهم روشی را به شما یاد بدهم که دیگر برای ضرب ۹ مشکل نداشته باشید
.وسائل مورد نیاز
:دو دست 5 انگشتی ، جمعا 10 انگشت (که خدا این رو در اختیار همه ی ما قرار داده
)نکته اخلاقی: خدا ما رو خیلی دوست داشته که به ما ۱۰ انگشت داده تا برای جدول ضربمون مشکل نداشته باشیم .
اما روش ضرب 9 با انگشتان:
دو دست خود را رو به خود بگیرید و مراحلی را که می گویم ، به ترتیب با من انجام دهید .
اول شروع کنید به شمردن انگشتانتون ، مطمئن بشید که 10 تا هست یه زمانی خدا شما رو بیشتر از من دوست نداشته باشه و به شما 11 انگشت نداده باشه!!!
خوب حالا برای راحت تر شدن روش با یک مثال کار را ادامه می دهیم شما می خواهید ضرب دو عدد 3و 9 را به دست آورید
برای انجام این ضرب مثل همه ی اعمال ریاضی که از سمت چپ شروع می کنید این بار هم از سمت چپ شروع کنید به شمردن انگشت هایتان یعنی از کوچکترین انگشت دست چپ تا کوچکترین انگشت دست راست ، که اگر درست شمرده باشید می شود ؟؟؟!!!! ده۱۰ انگشت .
شما می خواهید 3 را در 9 ضرب کنید پس تا سه بشمارید (یعنی عددی را که در 9 ضرب کرده اید را در نظر می گیرم و به همان تعداد می شماریم )به همان انگشتی که رسیدید توقف کنید و آنرا ببندید
یک سوال: الان در این ضرب شما کدام انگشت را بسته اید؟
آفرین درسته !!! : انگشت وسط دست چپ
خوب حالا دستانتان را بیاورید بالا روبروی صورتتان و با من بشمارید و به سوالات من جواب بدهید:
سوال اول : از سمت چپ قبل از انگشت بسته ، چند انگشت باز دارید؟ درسته 2 انگشت
و سوال دوم :از سمت چپ بعد از انگشت بسته چند انگشت باز دارید؟ بازهم درست گفتید 7 انگشت (دقت داشته باشید شما باید انگشتان دو دست را بشمارید .)
سوال پرسیدن کافی است حالا وقت انجام دادن مرحله آخر کار است یعنی بدست آوردن جواب ضرب 3و 9 :
اعدادی را که از آن دو سوال به دست آمده بود را به یادآورید. 2و 7
حالا این دو عدد را به گونه ای که می گویم در کنار هم قرار دهید تا جواب بدست آید:جواب سوال اول را به عنوان دهگان و جواب سوال دوم را به عنوان یکان قرار دهید
پس حالا داریم 2 در مکان دهگان و 7 در مکان یکان یعنی :27
جواب ضرب 3 در 9 می شود 27
دوستان خسته نباشید
این هم یک عکس برای توضیح بیشتر:
شما با یاد گرفتن این روش دیگه مشکل ضرب اعداد یک رقمی را در 9 ندارید و برای فهم بهتر این روش یک مثال دیگر می آورم.
ضرب دو عدد 7 و 9 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مثل اینکه این یکی یه کم سخته!!!!!
همان روشی را که بالا انجام دادیم را تکرار می کنیم .
پس شروع می کنیم به شمردن انگشتان خود از سمت چپ تا به انگشت هفتومی7 برسیم ، هفتمین انگشت را ببندید و با نگاه کردن به دو دستتان پاسخ دو سوال قبل را بیابید:
1- از سمت چپ قبل از انگشت بسته ، چند انگشت باز دارید؟
2- از سمت چپ بعد از انگشت بسته چند انگشت باز دارید؟
جواب دو سوال این شد : سوال اول 6 سوال دوم 3
و با قرار دادن جواب سوال اول در جایگاه دهگانها و جواب سوال دوم در جایگاه یکان ها جواب ضرب 7 در 9 می شود:::::63
این هم از روشی که گفتم . در اینجا بر خودم لازم می دونم که از سرکار خانم مَژدی که این روش را به ما آموختند کمال تشکر و قدر دانی را داشته باشم .
با آرزوی طول عمر و موفقیت برای این معلم کوشا و با محبت و برای شما دوست عزیز
تا دیداری دیگر خدا نگهدار
●شناخت مختصری اززندگانی امام حسن(ع)
▪تولد و كودكی.
امام حسن (ع ) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (ص ) است .امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت .
وی نخستین پسری بود كه خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت كرد.
رسول اكرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش , او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت .
سپس برای او بار گوسفندی قربانی كرد, سرش را تراشید و هموزن موی سرش كه یك درم و چیزی افزون بود نقره به مستمندان داد.
پیامبر (ص ) دستور داد تاسرش را عطر آگین كنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موی سرنوزاد سنت شد.
این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت .
كنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها كنیه اوست .
لقب های او سبط, سید, زكی , مجتبی است كه از همه معروفتر مجتبی میباشد.
پیامبر اكرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها میفرمودكه حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن علی به سایر فرزندان خودمیفرمود : شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند .
امام حسن هفت سال و خردهای زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) كه با رحلت حضرت فاطمه دوماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت , تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت , به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال كرد, و نزدیك به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت .
در این مدت , معاویه كه دشمن سرسخت علی (ع )و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و درآخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگیده بود, به عراق كه مقرخلافت امام حسن (ع ) بودلشكر كشید و جنگ آغاز كرد.
ما دراین باره كمی بعد تر سخن خواهیم گفت .
امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیكر و بزرگواری به رسول اكرم (ص )بسیار مانند بود.
وصف كنندگان آن حضرت او را چنین توصیف كرده اند:.
دارای رخساری سفید آمیخته به اندكی سرخی , چشمانی سیاه , گونهای هموار,محاسنی انبوه , گیسوانی مجعد و پر, گردنی سیمگون , اندامی متناسب , شانهیی عریض ,استخوانی درشت , میانی باریك , قدی میانه , نه چندان بلند و نه چندان كوتاه .
سیمایی نمكین و چهرهای در شمار زیباترین و جذاب ترین چهرهها .
ابن سعد گفته است كه حسن و حسین به ریگ سیاه , خضاب میكردند .
▪كمالات انسانی.
امام حسن (ع ) در كمالات انسانی یادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خودبود.
تا پیغمبر (ص ) زنده بود, او و برادرش حسین در كنار آن حضرت جای داشتند,گاهی آنان را بر دوش خود سوار میكرد و میبوسید و میبویید.
از پیغمبر اكرم (ص ) روایت كردهاند كه درباره امام حسن و امام حسین (ع )میفرمود: این دو فرزند من , امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( كنایه از این كه در هر حال امام و پیشوایند ).
امام حسن (ع ) بیست و پنج بار حج كرد, پیاده , درحالی كه اسبها نجیب را با او یدك میكشیدند.
هرگاه از مرگ یاد میكرد میگریست و هر گاه از قبر یاد میكردمیگریست , هر گاه به یاد ایستادن به پای حساب میافتاد آن چنان نعره میزد كه بیهوش میشد و چون به یاد بهشت و دوزخ میافتاد, همچون مار گزیده به خود میپیچید.
از خدا طلب بهشت میكرد و به او از آتش جهنم پناه میبرد.
چون وضو میساخت و به نماز میایستاد, بدنش به لرزه میافتاد و رنگش زرد میشد.
سه نوبت دارائیش رابا خدا تقسیم كرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت .
گفته اندك : امام حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود.
در سرشت و طینت امام حسن (ع ) برترین نشانههای انسانیت وجود داشت .
هركه او را میدید به دیدهاش بزرگ میآمد و هر كه با او آمیزش داشت بدو محبت میورزید و هر دوست یا دشمنی كه سخن یا خطبه او را میشنید, به آسانی درنگ میكردتا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پایان برد.
محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هیچكس از حیث آبرو و بلندی قدر به حسن بن علی نرسید.
بر درخانه فرش میگستردند و چون از خانه بیرون میآمد و آنجا مینشست راه بسته میشد وبه احترام او كسی از برابرش عبور نمیكرد و او چون میفهمید, برمیخاست و به خانه میرفت و آن گاه مردم رفت و آمد میكردند.
در راه مكه از مركبش فرود آمد وپیاده به راه رفتن ادامه داد.
در كاروان همه از او پیروی كردند حتی سعد بن ابی وقاص پیاده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد.
ابن عباس كه از امام حسن و امام حسین (ع ) مسن تر بود, ركاب اسبشان رامیگرفت و بدین كار افتخار میكرد و میگفت : اینها پسران رسول خدایند.
با این شأ ن و منزلت , تواضعش چنان بود كه : روزی بر عده ای مستمند میگذشت ,آنها پارههای نان را بر زمین نهاده و خود روی زمین نشسته بودند و میخوردند, چون حسن بن علی را دیدند گفتند: ای پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو.
امام حسن (ع ) فورا از مركب فرود آمد و گفت : خدا متكبرین را دوست نمی دارد.
و باآنان به غذا خوردن مشغول شد.
آنگاه آنها را به میهمانی خود دعوت كرد, هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .
در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند.
از جمله مدائنی روایت كرده كه : حسن و حسین و عبدالله بن جعفر به راه حج میرفتند.
توشه و تنخواه آنان گم شد.
گرسنه و تشنه به خیمهای رسیدند كه پیر زنی در آن زندگی میكرد.
از او آب طلبیدند.
گفت این گوسفند را بدوشید وشیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید.
چنین كردند.
سپس از او غذا خواستند.
گفت همین گوسفند را داریم بكشید و بخورید.
یكی از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقداری بریان كرد و همه خوردند وسپس همانجا به خواب رفتند.
هنگام رفتن به پیر زن گفتند: ما از قریشیم به حج میرویم .
چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیكی رفتار خواهیم كرد.
و رفتند.
شوهر زن كه آمد و از جریان خبر یافت , گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمی ناشناس میكشی آنگاه میگویی از قریش بودند؟ روزگاری گذشت و كار بر پیر زن سخت شد, از آن محل كوچ كرد و به مدینه عبورش افتاد.
حسن بن علی (ع ) او را دیدو شناخت .
پیش رفت و گفت : مرا میشناسی ؟ گفت نه .
گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم .
و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند.
آن گاه او را نزد برادرش حسین بن علی فرستاد.
آن حضرت نیز همان اندازه به اوبخشش فرمود.
او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نیز عطایی همانند آنان به اوداد.
حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود كه به گفته مروان , با كوهها برابری میكرد.
▪بیعت مردم با حسن بن علی (ع ).
هنگامیكه حادثه دهشتناك ضربت خوردن علی (ع ) در مسجد كوفه پیش آمد و مولی (ع ) بیمار شد به حسن دستور كه در نماز بر مردم امامت كند, و در آخرین لحظات زندگی , او را به این سخنان وصی خود قرار داد: پسرم فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و كتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: پسرم سلاحم را به تو تحویل دهم .
همچنانكه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و كتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأ مور كرده كه به تودستور دهم در آخرین لحظات زندگیت , آنها را به برادرت حسین بدهی .
امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد.
خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش , علی علیه السلام با مردم سخن بگوید.
آنگاه پس از حمدو ثنای بر خداوند متعال و رسول مكرم (ص ) چنین گفت : همانا دراین شب آن چنان كسی وفات یافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفتهاند و آیندگان بدو نخواهند رسید.
و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و كوشش هائی كه علی (ع ) در راه اسلام انجام داد وپیروزیها كه در جنگها نصیب وی شد, سخن گفت و اشاره كرد كه از مال دنیا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهمیهاش از بیت المال , كه میخواست با آن خدمتكاری برای اهل و عیال خود تهیه كند.
در این موقع در مسجد جامع كه مالامال از جمعیت بود, عبیدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بیعت با حسن بن علی تشویق كرد.
مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت كردند.
واین روز, همان روز وفات پدرش , یعنی روز بیست و یكم رمضان سال چهلم از هجرت بود.
مردم كوفه و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن علی بیعت رمضان سال چهلم از هجرت بود.
رمضان سال چهلم از هجرت بود.
خواست از راهی دیگر برود و با او همان رفتاری پیش گیرد كه باپدرش پیش گرفته بود.
پس از بیعت مردم , به ایراد خطبهای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص ) كه یكی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن كریم هستند تشویق فرمود, و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت .
باری , روش زندگی امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در كوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید كسان ساخته بود.
حسن بن علی (ع ) شرایط رهبری را در خودجمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستی او یكی از شرایط ایمان بود, دیگر آنكه لازمه بیعت با او این بود كه از او فرمانبرداری كنند.
امام (ع ) كارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت .
اما زمانی نگذشت كه مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش دراجرای عدالت و احكام و حدود اسلامی قاطع دیدند, عده زیادی ازافراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به به معاویه نامه نوشتند و او را به حركت به سوی كوفه تحریك نمودند, و ضمانت كردند كه هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع ) نزدیك شود, حسن را دست بسته تسلیم او میكنند یا ناگهان او رابكشند.
خوارچ نیز بخاطر وحدت نظری كه در دشمنی با حكومت هاشمی داشتند در این توطئه ها با آنها همكاری كردند.
در برابر این عده منافق , شیعیان علی (ع ) و جمعی از مهاجر و انصار بودند كه به كوفه آمده و در آنجا سكونت اختیار كرده بودند.
این بزرگمردان مراتب اخلاص وصمیمیت خود را در همه مراحل چه در آغاز بعد از بیعت و چه در زمانی كه امام (ع ) دستور جهد داد ثابت كردند.
امام حسن (ع ) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید یا نامه هایی او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع ) تنها به این امر استدلال می كرد كه : من درحكومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ گاه معاویه در نامههای خود با اقرار به شایستگی امام حسن (ع ) می نوشت : پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر كس بدان سزاوار تری و در آخرین جوابی كه به فرستادگان امام حسن (ع ) داد این بود كه برگردند, میان ما و شمابجز شمشیر نیست .
و بدین ترتبیب دشمنی و سركشی از طرف معاویه شروع شد و او بود كه با امام زمانش گردنكشی آغاز كرد.
معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق , توفیق یافت .
او با خریداری وجدانهاپست و پراكندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأ س و در مردم سست ایمان , را به نفع خود فراهم میكرد و از سوی دیگر, همه سپاهایانش را به بسیج عمومی فراخواند.
| ||||||||||||
●بیعت با امام مجتبی(ع)
بیعت یكپارچه مردم كوفه و نمایندگان قبیله های مختلف در مسجد كوفه در روز بیست و یكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولی الموحدین(ع) وحشت بزرگی در دل معاویه و حاكمان شام پدید آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت عزمی راسخ تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم تر ساخت.
●توطئه های معاویه
معاویه، با شنیدن اخبار فوق، یاران و نزدیكان خویش همچون عمروعاص، قیس بن اشعث، ولید بن عقبه و عتبهٔ بن ابی سفیان و ... را فرا خواند، نشستی تشكیل دادو درباره چگونگی برخورد با حكومت تازه پای امام حسن(ع) و براندازی آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه ای اساسی جهت براندازی حكومت علوی نكنید، برای همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست تصمیم های زیر بود كه بتدریج جامه عمل پوشید:
۱ فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنی.
۲ تطمیع و تهدید نیروهای ارشد نظامی و لشكریان امام مجتبی(ع) مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.
۳ ارسال گشتی های رزمی در اكیپ های كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهای حكومت علوی مانند حمله به بسر بن ارطاهٔ و كشتن دو فرزند كوچك عبید الله بن عباس به نامهای عبدالرحمان و قثم در شهرهای یمن یا مكه،
۴ شایعه صلح قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.
۵ انتشار شایعه های بی اساس چون كشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر،
۶ شایعه پناهندگی بعضی از شخصیت های سیاسی، نظامی حكومت امام حسن مجتبی،
۷ جنگ روانی تمام عیار علیه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهای مختلف.
۸ فعال شدن ستون پنجم و نیروهای وابسته اموی و افراد ناراضی در شهرهای كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدینه.
●انگیزه های صلح
توطئه های فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبی(ع) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهای دراز مدت و جابجایی نیروهای خسته و ناتوان و غیر علاقه مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمی را پی ریزی كند. از سوی دیگر، طولانی شدن معركه صفین به مدت هیجده ماه و كشته شدن حدود ۷۰ هزار تن در لیلهٔ الهریر و فقدان نیروهای ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر(ص) مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت بن قیس، ذوالشهادتین و ...، كه سابقه ای درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشی شیرازه حكومت تاثیر بسزا داشت.
مورخان گفته اند:۳۶ تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرین ستارگان تابناك ایمان و عقیده از زمان پیامبر(ص) بودند، در نبردهای جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند كه ضربه ای كوبنده بر پیكر لشگریان عراق بود.
امام مجتبی(ع) فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسلیم معاویه نكردم، مگر بدان سبب كه یارانی برای نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانی می داشتم، شب و روز با وی(معاویه) جنگ می كردم و (آنقدر) به نبرد علیه او ادامه می دادم تا خداوند بین ما حكم كند.
سبط اكبر رسول خدا(ص) چنان می دید كه جنگ شروع شود، به شكست نظامیان عراق می انجامد و معاویه بدین بهانه همه دوستان اهل بیت(ع) را خواهد كشت. از اینرو فرمود:
انی خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یكون للدین ناعی
من ترسیدم ریشه مسلمانان از روی زمین كنده شود، خواستم، برای پاسداری و حفاظت از دین، نگاهبانی باقی بماند. و در جای دیگر فرمود: فصالحت بقیا علی شیعتنا خاصهٔ من القتل، فرایت دفع هذه الحروب الی یوم ما فان الله كل یوم هو فی شان
حفاظت شیعه از نابودی و كشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزی دیگر واگذارم. تكلیف انسان براساس اوامر الهی هر روز به گونه ای است و باید آن را انجام دهد.
●قرارداد صلح و شرطهای اساسی آن
به نوشته مورخان در سال ۴۱ ه .ق، در یكی از ماههای ربیع الاول یا ربیع الثانی و یا جمادی الاولی، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه ای به عنوان قرارداد صلح، برای حسن بن علی(ع) فرستاد. این نامه كاملا سفید بود و فقط در بالای آن یك خط نوشته شده بود، ان اشترط فی هذه الصحیفهٔ التی ختمت اسفلها ما شئت فهو لك، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كرده ام هر شرطی را كه شما می خواهید و صلاح می دانید در آن بنویسید. مورد قبول من است.
در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهای بزرگی یاد كرد، به امضای همه بزرگان دربارش رساند.
نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم می پردازیم كه بندهای آن به صورت جداگانه ذكر شده است.
●بندهای قرارداد صلح
ماده اول: واگذار كردن حكومت به معاویه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و سیره و روش خلفای شایسته عمل كند.
ماده دوم: خلافت بعد از معاویه از آن حسن بن علی(ع) است و چنانچه حادثه ای برای او پیش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسین(ع) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین كند.
ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(ع) در قنوت نماز ترك شود و كسی از آن حضرت جز به نیكی یاد نكند، ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادی كه هستند و در هر جا زندگی می كنند، باید از امنیت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه های واهی مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.
ماده پنجم: یاران و شیعیان علی(ع) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضی نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت كامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقی را به خودش برساند و آنچه در دست یاران علی(ع) است باز پس گرفته نشود.
ماده ششم: هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین(ع) و هیچ یك از خاندان اهل بیت(ع) آشكارا و نهان توطئه ای نكند(ستمی و آزاری نرساند) و در هیچ نقطه ای از روی زمین برای آنان وحشتی ایجاد نكند.
ماده هفتم: در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد.
ماده هشتم: از بیت المال كوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطی به قرار داد صلح ندارد. معاویه باید بدهی های بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد. بنی هاشم را در بخشش ها و عطاها بر بنی عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یك میلیون درهم جهت فرزندان شهدای جنگ های جمل و صفین و به آنانی كه در ركاب امیرمؤمنان(ع) به شهادت رسیده اند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد.
شروط فوق در نامه های رسمی امضاء نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنی و رسمی در حضور بسیاری از مردم، خوانده شد، بعضی از مورخان گفته اند: عقد صلح در «بیت المقدس » و یا «ادرح » اجرا گردید. این دو قول قوت چندانی ندارد، زیرا مسكن محل تجمع نیروهای نظامی دو طرف بود و فرماندهان عالی رتبه نیز حضور داشتند.
●توضیحی پیرامون مواد صلحنامه
بندهای قرارداد مصالحه. كه از سوی سبط اكبر پیامبر مطرح شده، دارای امتیازات بسیاری است كه در هر زمان، جایگاه والای سیاسی الهی خود را باز می كند و منشور اصلاح و انقلاب تدریجی را پی ریزی می نماید. امام(ع)، در این قرارداد، كوشید پرده از چهره معاویه بردارد و تبلیغات دروغینی كه جهت تثبیت موقعیت اجتماعی او انجام گرفته، خنثی كند.
بند اول: اعمال و كردار وی را مخالف قرآن و سیره پیامبر(ص) و خلفای صالح دانسته و از وی خواسته است تا بعد از واگذاری حكومت، برنامه های آینده خویش را بر اساس قرآن و روش پیامبر قرار دهد.
بند دوم: به موقت بودن حكومت معاویه اشاره می كند و اینكه او نمی تواند سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد، بلكه آینده از آن خود یا برادرش حسین(ع) و یا شورایی از مسلمانان است كه خط و مشی را تعیین می كنند.
بند سوم: بیانگر كینه معاویه به اهل بیت پیامبر(ص) است او آغازگر سب و نفرین علیه شخصیتی همچون علی بن ابی طالب(ع) بود.
بند چهارم: بر بی تقوایی، ستمگری و نژاد پرستی معاویه اشاره می كند و از او تعهد می گیرد امنیت را برقرار سازد و متعرض مردم، بویژه مردم عراق و علاقه مندان به اهل بیت(ع) نگردد، زیرا بسیاری از آنان حامی و یاور پدرش علی(ع) بودند.
بند پنجم: خواستار حفاظت و امنیت ویژه ای برای یاران علی(ع) است و سپس تصریح می كند: بر معاویه است پاكباختگانی چون حجربن عدی، میثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اینكه، به خاطر حق گویی، آنان را تعقیب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد.
بند ششم: تاكیدی است بر دو بند پیشین و هشداری است بر ترك توطئه آشكار و پنهانی حاكمان شام علیه امام و اهل بیت(ع)، زیرا آنان مشعل هدایت این امتند و معلوم بود كه معاویه و بنی امیه برای رسیدن به اهداف شوم خود خست سراغ آنان را خواهند گرفت.
امام مجتبی(ع) در بند هفتم، بالاترین ضربه روحی را بر پیكر معاویه و بنی امیه وارد كرده است، زیرا:
اولا: اقامه شهادت باید نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گیرد و معاویه از این خصال نیك به دور است. مرحوم مجلسی در این باره می نویسد: شهادت باید نزد حاكم عادل و قاضی فصل(تمیز دهنده بین حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمینان حاصل شود كه حق را احیا و با باطل مبارزه می كند.
امام با آوردن این قیدها خواسته است، معاویه را فاقد صفات مذكور معرفی كند.
ثانیا: اگر معاویه خود را امیرالمؤمنین نداند، مسلم امام(ع) كه خود یكی از افراد مؤمن است، تحت ولایت و سرپرستی او نخواهد بود، به همین ترتیب، دیگر افراد متدین، متعهد و دلسوز شیعه پس در آن صورت او حقی بر گردن هیچ مؤمنی پیدا نخواهد كرد.
اما بند هشتم، كه در برگیرنده مسایل مالی، بیت المال، پرداخت سالانه به حسین بن علی(ع) و پرداخت بدهی های حضرت و رسیدگی به بازماندگان شهدای صفین و جمل است، از اساسی ترین شروط قرارداد صلح به شمار می آید.
ادامه مطلب
امام حسن (ع ) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال كرد و رسمااعلان جهاد داد.
اگر در لشكر معاویه كسانی بودند كه به طمع زر آمده بودند و مزدوردستگاه حكومت شام میبودند, اما در لشكر امام حسن (ع ) چهره های تابناك شیعیانی دیده میشد مانند حجر بن عدی , ابو ایوب انصاری , و عدی بن حاتم ... كه به تعبیرامام (ع ) یك تن از آنان افزون از یك لشكر بود .
اما در برابر این بزرگان ,افراد سست عنصری نیز بودند كه جنگ را با گریز جواب می دادند, و در نفاق افكنی توانایی داشتند, و فریفته زر و زیور دنیا میشدند.
امام حسن (ع ) از آغاز این ناهماهنگی بیمناك بود.
مجموع نیروهای نظامی عراق را ۳۵۰ هزار نوشتهاند.
امام حسن (ع ) در مسجد جامع كوفه سخن گفت و سپاهیان را به عزیمت بسوی نخیله تحریض فرمود.
عدی بن خاتم نخسین كسی بود كه پای در ركاب نهاد و فرمان امام را اطاعت كرد.
بسیاری كسان دیگر نیز از او پیروی كردند.
امام حسن (ع ) عبید الله بن عباس را كه از خویشان امام و از نخستین افرادی بودكه مردم را به بیعت امام تشویق كرد, با دوازده هزار نفر به مسكن كه شمالی ترین نقطه در عراق هاشمی بود اعزام فرمود.
اما وسوسههای معاویه او را تحت تأ ثیرقرار داد و مطمئن ترین فرمانده امام را, معاویه در مقابل یك میلیون درم كه نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود كشاند.
در نتیجه , هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهی نیز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دین خود را به دنیافروختند.
پس از عبید الله بن عباس , نوبت فرماندهی به قیس بن سعد رسید.
لشكریان مقتول شدن او, روحیه سپاهیان امام حسن (ع ) را ضعیف نمودند.
عدهای از كارگزاران معاویه كه به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات كردند, نیز زمزمه پذیرش صلح را بوسیله امام (ع ) در بین مردم شایع كردند.
از طرفی یكی از خوارج تروریست نیزهای بر ران حضرت امام حسن زد.
به حدی كه استخوان ران آن حضرت آسیب دید و جراحتی سخت در ران آن حضرت پدید آمد.
بهرحال وضعی برای امام (ع ) پیش آمد كه جز صلح با معاویه , راه حل دیگری نماند.
باری , معاویه وقتی وضع را مساعد یافت , امام حسن (ع ) پیشنهاد صلح كرد.
امام حسن برای مشورت با سپاهیان خود خطبهای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح یكی از این دو راه تحریك و تشویق فرمود.
عده زیادی خواهان صلح بودند.
عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند.
سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد, ولی این فقط بدین منظور بود كه او را درقید و بند شرایط و تعهداتی گرفتار سازد كه معلوم بود كسی چون معاویه دیر زمانی پای بند آن تعهدات نخواهد ماند, و در آینده نزدیكی آنها را یكی پس از دیگری زیر پای خواهد نهاد, و در نتیجه , ماهیت ناپاك معاویه و عهد شكنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان , بر همه مردم آشكار خواهد شد.
و نیز امام حسن (ع )با پذیرش صلح از بردار كشی و خونریزی كه هدف اصلی معاویه بود و میخواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع ) را بهر قیمتی هست , قطع كند, جلوگیری فرمود.
بدین صورت چهره تابناك امام حسن (ع ) همچنان كه جد بزرگوار رسول الله (ص ) پیش بینی فرمود بود بعنوان مصلح اكبر در افق اسلام نمودار شد.
معاویه درپیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و میخواست كه بر حكومت استیلا یابد.
اما امام حسن (ع ) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت كه مكتب خود و اصول فكری خودرا از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند.
از شرطهایی كه در قرار داد صلح آمده بود اینهاست : معاویه موظف است درمیان مردم به كتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سیرت خلفای شایسته عمل كند و بعد از خود كسی را بعنوان خلیفه تعیین ننماید و مكری علیه امام حسن (ع ) و اولاد علی (ع ) و شیعیان آنها درهیچ جای كشور اسلامی نیندیشد.
و نیزسب و لعن بر علی (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زیانی به هیج فرد مسلمانی نرساند.
بر این پیمان , خدا و رسول خدا(ص ) و عده زیادی را شاهد گرفتند.
معاویه به كوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند.
سیل جمعیت بسوی كوفه روان شد.
ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخنی چند گفت از جمله آنكه : هان ای اهل كوفه ,میپیندارید كه به خاطر نماز و روزه و زكوهٔ وحج با شما جنگیدم ؟ با اینكه میدانسته ام شما به جنگ بر خواستم كه بر شما حكمرانی كنم و زمام امر شما رابدست گیرم , و اینك خدا مرا بدین خواسته نایل آورد, هر چند شما خوش ندارید,اكنون بدانید هر خونی كه در این فتنه بر زمین ریخته شود هدر است و هر عهدی كه با كسی بستهام زیر دوپای من است .
بدین طریق عهد نامه ای را كه خود نوشته و پیشنهاد كرده و پای آنرا مهر نهاده بود زیر هر دوپای خود نهاد و چه زود خود را رسوا كرد سپس حسن بن علی (ع ) با شكوه و وقار امامت چنانكه چشمها را خیره و حاضران رابه احترام وادار میكرد بر منبر بر آمد و خطبه تاریخی مهمی ایراد كرد.
پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنین فرمود: ...به سوگند خدا من امید میدارم كه خیرخواه ترین خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را كه كینه هیچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواشتار ناپسندوناروا برای هیچ مسلمانی نیستم ... سپس فرمود: معاویه چنین پنداشته كه من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام .
او دروغ می گوید.
ما دركتاب خدای عز و جل و به قضاوت پیامبرش از همه كس به حكومت اولی ریم و لحظهای كه رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم .
آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش علی (ع ) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اش اشاره كردو فرمود: این انحراف سبب شد كه بردگان آزاد شده و فرزندانشان یعنی معاویه و یارانش نیز در خلافت طمع كردند .
چون معاویه در سخنان خود به علی (ع ) ناسزا گفت , حضرت امام حسن (ع ) پس ازمعرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادی از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند.
و ما نیز آمین میگوییم .
اما حسن (ع ) پس از چند روزی آماده حركت به مدینه شد.
معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد, و در سخنرانی عمومی رسمی , شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممكن استفاده كرد, و سخت ترین فشار و شكنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت .
امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشید, در نهایت شدت واختناق زندگی كرد و هیچگونه امنیتی نداشت , حتی در خانه نیز در آرامش نبود.
سرانجام در سال پنجاهم هجری به تحریك معاویه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهیدو در بقیع مدفون شد .
▪همسران و فرزندان امام حسن (ع )
دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتی دوستان ساده دل سخنانی بهم بافته اند.
اما آنچه تاریخ های صحیح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: ام الحق دختر طلحه بن عبید الله حفصه دختر عبد الرحمن بن ابی بكر هند دختر سهیل بن عمد و جعده دختر اشعث بن قیس .
بیاد نداریم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دوروایت تجاوز كرده باشند.
با این توجه كه ام ولد هایش هم داخل در همین عددند.
ام ولد كنیزی است كه از صاحب خود دارای فرزند میشود و همین امر موجب آزادی او پس از مرگ صاحبش میباشد .
فرزند آن حضرت از دختر و پسر ۱۵ نفر بودهاند بنامهای : زید, حسن , عمرو,قاسم , عبد الله , عبد الرحمن , حسن اثرم , طلحه , ام الحسن , ام الحسین , فاطمه , ام سلمه , رقیه , ام عبد الله , و فاطمه .
و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقی ماند و از غیر این دو انتساب با آن حضرت درست نیست .
●مسوولیت های امام حسن (ع) در دوران پدر
▪آغاز:
امام حسن(ع)در طول سی و هفت سالی كه در كنار پدر زیست نه فقطفرزندی مطیع و امام شناس بود، بلكه همواره بازوی نیرومند،یاوری صدیق، مسئولی امین و با تجربه و سربازی عاشق و فداكاربرای امیرمومنان به حساب می آمد. وی با شناخت كاملی كه از پدرداشت، خود را وقف خدمت به امیرالمؤمنین كرده بود.
روزی بازوی نظامی پدر می شود و به فرمانش به طرف كوفه روانه می شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهی دهدو آنها را جهت مقابله با پیمان شكنان و ناكثان بسیج كند. روزدیگر بازوی سیاسی امام می شود و در جریانات سیاسی دوران عثمان وارد صحنه می شود و او را نسبت به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وكثرت انحرافات آگاه می سازد و یا در مسئله حكمیت به دستور آن حضرت و با بیانات شیوا و دلنشین، اعلام موضع می نماید و دست به افشاگری می زند.
آن حضرت در سمت قضاوت و دیگر مسوولیت ها به كمك و یاری پدرمی شتابد. این نوشتار كوتاه اگر چه بیان كننده بخشی ازمسوولیت ها و ماموریت های امام حسن(ع) در دوران پدر می باشد، اماباید اعتراف كرد كه بدون شك در این سی و هفت سال خدمات آن حضرت در قالب ماموریت از طرف امیرمومنان بیش از اینها بوده است ولی ما برآن ها دست نیافته ایم و یا فاقد ارزش تاریخی بوده اند.
اما مسوولیت های ثبت شده در تاریخ به قرار زیر است:
۱ نماینده امام علی(ع)به سوی عثمان
انحرافات و كج روی های آشكار كارگزاران عثمان عرصه را بر تمام مسلمانان آگاه و بیدار، به ویژه صحابه رسول الله(ع)تنگ كرده بود. ابن عبد ربه اندلسی می نویسد:
در زمان خلافت عثمان كارهای خلاف زیاد صورت می گرفت. بدین جهت هرگاه فرد یا افرادی به حضور علی(ع)می آمدند و از كارهای عثمان شكایت می نمودند، علی(ع) پسرش، حسن(ع)را نزد عثمان می فرستاد تاشكایت مردم را به او گوشزد كند. این موضوع بسیار تكرار شد، تااین كه روزی عثمان به حسن(ع)گفت: پدرت تصور می كند كه احدی آگاهی ندارد ولی ما به آنچه انجام می دهیم آگاه هستیم. بنابراین از مادست بردار. پس از این گفتگو دیگر حضرت علی(ع)پسرش امام حسن(ع)را نزد عثمان نفرستاد.
۲ پاسخ به سوالات مذهبی مردم
از دیگر مسوولیت های مهم امام حسن(ع)در زمان پدر، پاسخگویی به پرسشهای مهم مردم بود. حضرت امیرمومنان(ع) بارها پاسخ بدین پرسشها را به امام حسن(ع)ارجاع داده بود. گاهی مردم پس ازدریافت پاسخ از امام حسن(ع)به نزد امام علی(ع) می رفتند و ازحضرت پاسخ همان سؤال را می خواستند كه حضرت به آنان می فرمود: اگر از من هم می پرسیدید بیش از این جوابی دریافت نمی كردید.
در دوران خلافت ابوبكر یك نفر اعرابی نزد او آمد و گفت: من درحال احرام حج به تخم شتر مرغ دست یافتم و آن را خوردم. چه كفاره ای برمن واجب است؟ ابوبكر كه نتوانست جواب دهد، او را به نزد عمر فرستاد. او هم كه از جواب عاجز مانده بود، اعرابی رابه نزد عبدالرحمن بن عوف راهنمایی كرد. عبدالرحمن نیز كه درمانده شده بود، به اعرابی گفت كه نزد علی(ع)برود. مرد اعرابی نزد علی(ع)آمد. حضرت به حسنین علیهما السلام اشاره كرد و فرمود: مسئله خود را از هركدام از این دو كودك می خواهی بپرس. اعرابی سؤال خود را مطرح كرد و امام حسن(ع)در محضر امیرمومنان بدان پاسخ گفت.
روزی حضرت علی(ع)در «رحبه » بودند كه مردی به حضورش آمد وعرضه داشت: من از رعایای شما هستم. حضرت فرمود: خیر. هرگز ازرعایای من نیستی، بلكه تو پیك پادشاه روم هستی; از معاویه سوالاتی كرده ای و او درمانده و عاجز شده است. بدین جهت تو راجهت دریافت پاسخ های آن به نزد ما فرستاده است.
آنگاه حضرت به او فرمود: از یكی از دو فرزندم بپرس. او گفت: از فرزندت حسن(ع) می پرسم. امام حسن(ع)رو به او كرد و فرمود: آمده ای كه بپرسی: فاصله بین حق و باطل چه مقدار است؟ همچنین آمده ای كه بپرسی: چقدر فاصله است بین آسمان و زمین؟ میان مشرق و مغرب چه اندازه فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ كدام چشمه و چاه است كه ارواح مشركان در آنجا جمع هستند؟ ارواح مومنان در كجاجمع می شوند؟ خنثی كیست؟ كدام ده چیز است كه هریك سخت تر ازدیگری است؟
عرض كرد: یابن رسول الله! آری. پرسش های من همین است كه بیان داشتید. سپس امام حسن(ع)به یك یك پرسش های اوپاسخ داد. مردشامی به امام حسن(ع)گفت: گواهی می دهم كه توفرزند رسول خدایی و همانا علی بن ابی طالب(ع)برای خلافت وجانشسینی رسول خدا از معاویه سزاوارتر است...
۳ خواندن دعای باران به دستورامیرمومنان(ع)
گروهی نزد علی(ع)آمده، از كمبود باران شكایت كردند. آن حضرت فرزند برومندش، امام حسن(ع)را فراخواند و به وی فرمود: خدای رااز بهر استسقاء بخوان. امام حسن(ع)به دنبال فرمان پدر، دست به دعا برداشته، فرمود: «اللهم هیج لنا السحاب بفتح الابواب بماءعباب » ;
خدایا! ابرها را به حركت درآور و با بازكردن درب های آسمان،آب و باران فراوانی بر ما فرست.
سپس امام حسن(ع)دعای استسقا را جهت آمدن باران قرائت كرد.
امام حسین(ع)نیز به دستور پدر به دعای استسقاء پرداخت: «اللهم معطی الخیرات. ..» ; خدایا! ای كسی كه خیرات و بركات را به بندگان عطا می كنی.
هنوز دعا پایان نگرفته بود كه باران تندی شروع به باریدن كرد.
به سلمان گفتند: ای اباعبدالله! این دعا به آن ها یاد داده شده بود. او در پاسخ گفت: وای برشما! مگر نشنیده اید حدیث رسول خدا را كه می فرماید: خداوند مصالح حكمت را بر زبان اهل بیت من جاری ساخته است.
ادامه مطلب
زندگینامه حضرت امام حسن عليه السلام
تولد و كودكىامام حسن (ع) فرزند امير مؤمنان على بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمهزهرا دختر پيامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت. وى
نخستين پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنايت كرد.
رسول اكرم (ص) بلا فاصله پس از ولادتش، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس براى او بار گوسفندى قربانى كرد، سرش را تراشيد و هموزن موى سرش - كه يك درم و چيزى افزون بود - نقره به مستمندان داد. پيامبر (ص) دستور داد تا سرش را عطر آگين كنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را " حسن " نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت.
كنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها كنيه اوست. لقب هاى او سبط، سيد، زكى، مجتبى است كه از همه معروفتر "مجتبى" مىباشد. پيامبر اكرم (ص) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصى داشت و بارها مىفرمود كه حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن على به ساير فرزندان خود مىفرمود : " شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند ".
امام حسن هفت سال و خردهاى زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص) كه با رحلت حضرت فاطمه دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.
امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهرى را نيز اشغال كرد، و نزديك به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت. در اين مدت، معاويه كه دشمن سرسخت على (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگيده بود، به عراق كه مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشكر كشيد و جنگ آغاز كرد.
امام حسن (ع) از جهت منظر و اخلاق و پيكر و بزرگوارى به رسول اكرم (ص) بسيار مانند بود. وصف كنندگان آن حضرت او را چنين توصيف كرده اند: " داراى رخسارى سفيد آميخته به اندكى سرخى، چشمانى سياه، گونهاى هموار، محاسنى انبوه، گيسوانى مجعد و پر، گردنى سيمگون، اندامى متناسب، شانهيى عريض، استخوانى درشت، ميانى باريك، قدى ميانه، نه چندان بلند و نه چندان كوتاه. سيمايى نمكين و چهرهاى در شمار زيباترين و جذاب ترين چهرهها ". ابن سعد گفته است كه " حسن و حسين به ريگ سياه، خضاب مىكردند "
كمالات انسانى
امام حسن (ع) در كمالات انسانى يادگار پدر
و نمونه كامل جد بزرگوار خودبود. تا پيغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسين در
كنار آن حضرت جاى داشتند،
گاهى آنان را بر دوش خود سوار مىكرد و مىبوسيد و
مىبوييد.
از پيغمبر اكرم (ص) روايت كردهاند كه درباره امام
حسن و امام حسين (ع)
مىفرمود: اين دو فرزند من، امام هستند خواه برخيزند و
خواه بنشينند ( كنايه از
اين كه در هر حال امام و پيشوايند ).
امام حسن (ع) بيست و پنج بار حج كرد، پياده،
درحالى كه اسبها نجيب را با
او يدك مىكشيدند. هرگاه از مرگ ياد مىكرد مىگريست و
هر گاه از قبر ياد مىكرد
مىگريست، هر گاه به ياد ايستادن به پاى حساب
مىافتاد آن چنان نعره مىزد كه
بيهوش مىشد و چون به ياد بهشت و دوزخ مىافتاد،
همچون مار گزيده به خود مىپيچيد.
از خدا طلب بهشت مىكرد و به او از آتش جهنم پناه
مىبرد. چون وضو مىساخت و به
نماز مىايستاد، بدنش به لرزه مىافتاد و رنگش زرد
مىشد. سه نوبت دارائيش را
با خدا تقسيم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا
گذشت. گفته اندك: "اما
حسن (ع) در زمان خودش عابد ترين و بى اعتنا ترين
مردم به زيور دنيا بود".
در سرشت و طينت امام حسن (ع) برترين نشانههاى
انسانيت وجود داشت. هركه او را مىديد به ديدهاش بزرگ مىآمد و هر كه با
او آميزش داشت بدو محبت
مىورزيد و هر دوست يا دشمنى كه سخن يا خطبه او را
مىشنيد، به آسانى درنگ مىكرد
تا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پايان
برد. محمد بن اسحاق گفت: پس
از رسول خدا (ص) هيچكس از حيث آبرو و بلندى قدر به
حسن بن على نرسيد. بر در
خانه فرش مىگستردند و چون از خانه بيرون مىآمد و
آنجا مىنشست راه بسته مىشد و
به احترام او كسى از برابرش عبور نمىكرد و او چون
مىفهميد، برمىخاست و به خانه
مىرفت و آن گاه مردم رفت و آمد مىكردند". در راه
مكه از مركبش فرود آمد و
پياده به راه رفتن ادامه داد. در كاروان همه از او
پيروى كردند حتى سعد بن ابى
وقاص پياده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد.
ابن عباس كه از امام حسن و امام حسين (ع) مسن تر
بود، ركاب اسبشان را
مىگرفت و بدين كار افتخار مىكرد و مىگفت: اينها
پسران رسول خدايند.
با اين شأن و منزلت، تواضعش چنان بود كه: روزى بر
عدهاى مستمند مىگذشت،
آنها پارههاى نان را بر زمين نهاده و خود روى زمين
نشسته بودند و مىخوردند، چون
حسن بن على را ديدند گفتند: "اى پسر رسول خدا بيا با
ما هم غذا شو". امام
حسن (ع) فورا از مركب فرود آمد و گفت:" خدا متكبرين
را دوست نمى دارد". و با
آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به
ميهمانى خود دعوت كرد، هم غذا به
آنان داد و هم پوشاك .
در جود و بخشش امام حسن (ع) داستانها گفتهاند. از
جمله مدائنى روايت
كرده كه:
حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج مىرفتند.
توشه و تنخواه آنان گم
شد. گرسنه و تشنه به خيمهاى رسيدند كه پير زنى در
آن زندگى مىكرد. از او آب
طلبيدند. گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب
بياميزيد و بياشاميد.
چنين كردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همين گوسفند
را داريم بكشيد و بخوريد.
يكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى
بريان كرد و همه خوردند و
سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پير زن
گفتند: ما از قريشيم به حج
مىرويم. چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيكى
رفتار خواهيم كرد. و رفتند.
شوهر زن كه آمد و از جريان خبر يافت، گفت: واى بر تو
گوسفند مرا براى مردمى
ناشناس مىكشى آنگاه مىگويى از قريش بودند؟ روزگارى
گذشت و كار بر پير زن
سخت شد، از آن محل كوچ كرد و به مدينه عبورش افتاد.
حسن بن على (ع) او را ديد
و شناخت. پيش رفت و گفت: مرا مىشناسى؟ گفت نه.
گفت: من همانم كه در فلان
روز مهمان تو شدم. و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار
دينار زر به او دادند.
آن گاه او را نزد برادرش حسين بن على فرستاد. آن
حضرت نيز همان اندازه به او
بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز
عطايى همانند آنان به او
داد.
حلم و گذشت امام حسن (ع) چنان بود كه به گفته
مروان، با كوهها برابرى
مىكرد.
بيعت مردم با حسن بن
على (ع)
هنگاميكه حادثه دهشتناك
ضربت خوردن على (ع) در مسجد كوفه پيش آمد و مولى(ع) بيمار شد به حسن دستور كه در نماز بر مردم امامت
كند، و در آخرين لحظات
زندگى، او را به اين سخنان وصى خود قرار داد:
" پسرم! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منى ".
و حسين و محمد و ديگر
فرزندانش و رؤساى شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين
وصيت گواه ساخت و كتاب و
سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود: " پسرم!
رسول خدا دستور داده است كه
تو را وصى خود سازم و كتاب و سلاحم را به تو تحويل
دهم . همچنانكه آن حضرت مرا
وصى خود ساخته و كتاب و سلاحش را به من داده است و
مرا مأمور كرده كه به تو
دستور دهم در آخرين لحظات زندگيت، آنها را به برادرت
حسين بدهى". امام
حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش
ايستاد. خواست درباره
فاجعه بزرگ شهادت پدرش، على عليه السلام با مردم
سخن بگويد. آنگاه پس از حمد
و ثناى بر خداوند متعال و رسول مكرم (ص) چنين گفت:
" همانا دراين شب آن چنان
كسى وفات يافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفتهاند و
آيندگان بدو نخواهند رسيد".
و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و كوشش هائى كه على
(ع) در راه اسلام انجام داد و
پيروزيها كه در جنگها نصيب وى شد، سخن گفت و اشاره
كرد كه از مال دنيا در دم
مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميهاش از بيت المال،
كه مىخواست با آن
خدمتكارى براى اهل و عيال خود تهيه كند.
در اين موقع در مسجد جامع كه مالامال از جمعيت بود،
عبيدالله بن عباس
بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن على تشويق
كرد. مردم با شوق و رغبت با
امام حسن بيعت كردند. واين روز، همان روز وفات
پدرش، يعنى روز بيست و يكم
رمضان سال چهلم از هجرت بود.
مردم كوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل
با حسن بن على بيعت
كردند جز معاويه كه خواست از راهى ديگر برود و با او
همان رفتارى پيش گيرد كه
باپدرش پيش گرفته بود.
پس از بيعت مردم، به ايراد خطبهاى پرداخت و مردم
را به اطاعت اهل بيت
پيغمبر (ص) كه يكى از دو يادگار گران وزن و در رديف
قرآن كريم هستند تشويق
فرمود، و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر
داشت.
بارى، روش زندگى امام حسن (ع) در دوران اقامتش در
كوفه او را قبله نظر و
محبوب دلها و مايه اميد كسان ساخته بود. حسن بن على
(ع) شرايط رهبرى را در خود
جمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستى
او يكى از شرايط ايمان بود،
ديگر آنكه لازمه بيعت با او اين بود كه از او
فرمانبردارى كنند.
امام (ع) كارها را نظم داد و واليان براى شهرها
تعيين فرمود و انتظام امور
را بدست گرفت. اما زمانى نگذشت كه مردم چون امام
حسن (ع) را مانند پدرش در
اجراى عدالت و احكام و حدود اسلامى قاطع ديدند، عده
زيادى ازافراد با نفوذ به
توطئههاى پنهانى دست زدند و حتى در نهان به معاويه
نامه نوشتند و او را به
حركت به سوى كوفه تحريك نمودند، و ضمانت كردند كه
هرگاه سپاه او به اردوگاه
حسن بن على (ع) نزديك شود، حسن را دست بسته تسليم
او مىكنند يا ناگهان او را
بكشند.
خوارچ نيز بخاطر وحدت نظرى كه در دشمنى با حكومت
هاشمى داشتند در اين
توطئهها با آنها همكارى كردند.
در برابر اين عده منافق، شيعيان على (ع) و جمعى از
مهاجر و انصار بودند كه
به كوفه آمده و در آنجا سكونت اختيار كرده بودند.
اين بزرگمردان مراتب اخلاص و
صميميت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بيعت
و چه در زمانى كه
امام (ع) دستور جهد داد ثابت كردند.
امام حسن (ع) وقتى طغيان و عصيان معاويه را در
برابر خود ديد يا نامههايى
او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزى فرا خواند ولى
معاويه در جواب امام (ع)
تنها به اين امر استدلال مى كرد كه : من درحكومت از
تو با سابقهتر و در ا ين امر
آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ !
گاه معاويه در نامههاى خود با اقرار به شايستگى
امام حسن (ع) مى نوشت: "
پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر كس بدان
سزاوار ترى " و در آخرين
جوابى كه به فرستادگان امام حسن (ع) داد اين بود
كه " برگردند، ميان ما و شما
بجز شمشير نيست".
و بدين ترتبيب دشمنى و سركشى از طرف معاويه شروع شد
و او بود كه با امام
زمانش گردنكشى آغاز كرد. معاويه با توطئههاى زهرآگين
و انتخاب موقع مناسب
موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگرى و نفاق، توفيق
يافت. او با خريدارى وجدانها
پست و پراكندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأس و در
مردم سست ايمان، را به
نفع خود فراهم مىكرد و از سوى ديگر، همه سپاهايانش
را به بسيج عمومى فراخواند.
امام حسن (ع) نيز تصميم خود را براى پاسخ به ستيزه
جويى معاويه دنبال كرد و رسما
اعلان جهاد داد. اگر در لشكر معاويه كسانى بودند كه
به طمع زر آمده بودند و مزدور
دستگاه حكومت شام مىبودند، اما در لشكر امام حسن
(ع) چهره هاى تابناك شيعيانى
ديده مىشد مانند حجر بن عدى، ابو ايوب انصارى، و
عدى بن حاتم ... كه به تعبير
امام (ع) " يك تن از آنان افزون از يك لشكر بود ".
اما در برابر اين بزرگان،
افراد سست عنصرى نيز بودند كه جنگ را با گريز جواب
مى دادند، و در نفاق افكنى
توانايى داشتند، و فريفته زر و زيور دنيا مىشدند. امام
حسن (ع) از آغاز اين
ناهماهنگى بيمناك بود.
مجموع نيروهاى نظامى عراق را 350 هزار نوشتهاند.
امام حسن (ع) در مسجد جامع كوفه سخن گفت و سپاهيان
را به عزيمت بسوى
" نخيله " تحريض فرمود. عدى بن خاتم نخسين كسى بود
كه پاى در ركاب نهاد و فرمان
امام را اطاعت كرد. بسيارى كسان ديگر نيز از او پيروى
كردند.
امام حسن (ع) عبيد الله بن عباس را كه از خويشان
امام و از نخستين افرادى بود
كه مردم را به بيعت امام تشويق كرد، با دوازده هزار
نفر به " مسكن " كه شمالى
ترين نقطه در عراق هاشمى بود اعزام فرمود. اما
وسوسههاى معاويه او را تحت تأثير
قرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را، معاويه در
مقابل يك ميليون درم كه
نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود كشاند. در نتيجه،
هشت هزار نفر از دوازده
هزار نفر سپاهى نيز به دنبال او از به اردوگاه
شتافتند و دين خود را به دنيا
فروختند.
پس از عبيد الله بن عباس، نوبت فرماندهى به قيس
بن سعد رسيد. لشكريان
معاويه و منافقان با شايعه مقتول شدن او، روحيه
سپاهيان امام حسن (ع) را ضعيف
نمودند. عدهاى از كارگزاران معاويه كه به (مدائن)
آمدند و با امام حسن (ع)
ملاقات كردند، نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام
(ع) در بين مردم شايع كردند.
از طرفى يكى از خوارج تروريست نيزهاى بر ران حضرت
امام حسن زد. به حدى كه
استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتى سخت در ران
آن حضرت پديد آمد. بهر
حال وضعى براى امام (ع) پيش آمد كه جز " صلح " با
معاويه، راه حل ديگرى نماند.
بارى، معاويه وقتى وضع را مساعد يافت، امام حسن
(ع) پيشنهاد صلح
كرد. امام حسن براى مشورت با سپاهيان خود خطبهاى
ايراد فرمود و آنها را به
جانبازى و يا صلح - يكى از اين دو راه تحريك و
تشويق فرمود. عده زيادى خواهان
صلح بودند. عده اى نيز با زخم زبان امام معصوم را
آزردند. سرانجام پيشنهاد صلح
معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولى اين فقط
بدين منظور بود كه او را در
قيد و بند شرايط و تعهداتى گرفتار سازد كه معلوم بود
كسى چون معاويه دير زمانى
پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آينده نزديكى
آنها را يكى پس از ديگرى
زير پاى خواهد نهاد، و در نتيجه، ماهيت ناپاك معاويه
و عهد شكنى هاى او و عدم
پاى بندى او به دين و پيمان، بر همه مردم آشكار
خواهد شد. و نيز امام حسن (ع)
با پذيرش صلح از بردار كشى و خونريزى كه هدف اصلى
معاويه بود و مىخواست
ريشه شيعه و شيعيان آل على (ع) را بهر قيمتى هست،
قطع كند، جلوگيرى فرمود.
بدين صورت چهره تابناك امام حسن (ع) - همچنان كه
جد بزرگوار رسول الله (ص)
پيش بينى فرمود بود - بعنوان " مصلح اكبر" در افق
اسلام نمودار شد. معاويه در
پيشنهاد صلح هدفى جز ماديات محدود نداشت و مىخواست
كه بر حكومت استيلا يابد.
اما امام حسن (ع) بدين امر راضى نشد مگر بدين جهت
كه مكتب خود و اصول فكرى خود
را از انقراض محفوخ بدارد و شيعيان خود را از نابودى
برهاند.
از شرطهايى كه در قرار داد صلح آمده بود اينهاست:
معاويه موظف است درميان مردم به كتاب و خدا و سنت
رسول خدا (ص) و سيرت
خلفاى شايسته عمل كند و بعد از خود كسى را بعنوان
خليفه تعيين ننمايد و مكرى عليه
امام حسن (ع) و اولاد على (ع) و شيعيان آنها درهيچ
جاى كشور اسلامى نينديشد. و نيز
سب و لعن بر على (ع) را موقوف دارد و ضرر و زيانى
به هيج فرد مسلمانى نرساند.
بر اين پيمان، خدا و رسول خدا(ص) و عده زيادى را
شاهد گرفتند. معاويه به كوفه
آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع)
اجرا شود و مسلمانان در جريان
امر قرار گيرند. سيل جمعيت بسوى كوفه روان شد.
ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله
آنكه: " هان اى اهل كوفه
مىپينداريد كه به خاطر نماز و روزه و زكوة وحج با
شما جنگيدم؟ با اينكه
مىدانستهام شما به جنگ بر خواستم كه بر شما
حكمرانى كنم و زمام امر شما را
بدست گيرم، و اينك خدا مرا بدين خواسته نايل آورد،
هر چند شما خوش نداريد،
اكنون بدانيد هر خونى كه در اين فتنه بر زمين ريخته
شود هدر است و هر عهدى كه
با كسى بستهام زير دوپاى من است ".
بدين طريق عهد نامه اى را كه خود نوشته و پيشنهاد
كرده و پاى آنرا مهر نهاده
بود زير هر دوپاى خود نهاد و چه زود خود را رسوا كرد!
سپس حسن بن على (ع) با شكوه و وقار امامت - چنانكه
چشمها را خيره و حاضران
رابه احترام وادار مىكرد- بر منبر بر آمد و خطبه
تاريخى مهمى ايراد كرد.
پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول
الله (ص) چنين فرمود:
" ...به سوگند خدا من اميد مىدارم كه خيرخواه ترين
خلق براى خلق باشم و سپاس
و منت خداى را كه كينه هيچ مسلمانى را به دل
نگرفتهام و خواستار ناپسند
وناروا براى هيچ مسلمانى نيستم ..." سپس فرمود: "
معاويه چنين پنداشته كه من او
را شايسته خلافت ديدهام و خود را شايسته نديدهام.
او دروغ مى گويد. ما در
كتاب خداى عز و جل و به قضاوت پيامبرش از همه كس
به حكومت اوليتريم و لحظهاى
كه رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار
گرفتهايم ". آنگاه به جريان
غدير خم و غصب خلافت پدرش على (ع) و انحراف خلافت
از مسير حقيقىاش اشاره كرد
و فرمود: " اين انحراف سبب شد كه بردگان آزاد شده و
فرزندانشان - يعنى معاويه
و يارانش - نيز در خلافت طمع كردند ".
چون معاويه در سخنان خود به على (ع) ناسزا گفت،
حضرت امام حسن (ع) پس از
معرفى خود و برترى نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين
فرستاد و عده زيادى از
مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند. و ما نيز آمين
مىگوييم.
اما حسن (ع) پس از چند روزى آماده حركت به مدينه
شد.
معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامى را در زير تسلط
خود آورده وارد عراق شد، و
در سخنرانى عمومى رسمى، شرايط صلح را زير پا نهاد و از
هر راه ممكن استفاده كرد،
و سخت ترين فشار و شكنجه را بر اهل بيت و شيعيان
ايشان روا داشت.
امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود كه ده سال
طول كشيد، در نهايت شدت و
اختناق زندگى كرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در
خانه نيز در آرامش نبود. سر
انجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه بدست
همسر خود (جعده) مسموم و شهيد
و در بقيع مدفون شد .
همسران و فرزندان امام
حسن (ع)
دشمنان و تاريخ نويسان خود
فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام
حسن (ع) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل
سخنانى بهم بافتهاند. اما آنچه
تاريخ هاى صحيح نگاشتهاند همسران امام (ع) عبارتند
از:
" ام الحق " دختر طلحه بن عبيد الله - " حفصه" دختر
عبد الرحمن بن ابى بكر
- " هند " دختر سهيل بن عمد و " جعده " دختر اشعث بن
قيس .
بياد نداريم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از
هشت يا ده به اختلاف دو
روايت تجاوز كرده باشند. با اين توجه كه " ام ولد"
هايش هم داخل در همين عددند.
" ام ولد " كنيزى است كه از صاحب خود داراى فرزند
مىشود و همين امر موجب
آزادى او پس از مرگ صاحبش مىباشد .
فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15 نفر بودهاند بنامهاى:
زيد، حسن، عمرو،
قاسم، عبد الله، عبد الرحمن، حسن اثرم، طلحه، ام
الحسن، ام الحسين، فاطمه،
ام سلمه، رقيه، ام عبد الله، و فاطمه .
و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقى ماند و از غير
اين دو انتساب با
آن حضرت درست نيست .





































































































































































































































